تبلیغات
معمار پلوتون

معمار پلوتون

عملکرد گرایی بهتر از فرم گرایی است.

پنجشنبه 2 اسفند 1386

www.serin.blogfa.com

چهارشنبه 21 شهریور 1386

 لطفا تشریف ببرید به کافی شاپ، فارسی اش چی میشه؟ قهوه خونه ی باغ فردوس. معماری خوب و دلبازی داره. خوهید دید. اما توش که میری یک طوری دلت مضطرب میشه. آروم نمی گیره. یک چیزی جا می افته. سقف مربع مستطسل روی چهار تا پایه ی گرد اجازه داده دور تا دور این فضا با شیشه و جدا از اسکلت آهنی بسته بشه. شیشه ها هم بدون قاب عمودی، با چسب آکواریوم بهم چسبونده شدن. بنابراین، دید از هر دو جهت بسیار کامل و شفاف. مثل بورس. مثل بانک. مثل دم و ستگاه. مثل اخلاق آدمهاش. کف از روی زمین با چند پله بلند شده، فضای داخلی از سه طرف کاملا شیشه ای و از یکطرف پیشخوان که آن هم یک پله بالاتر میرود پیشخوان از تخته های پهن افقی و جدااز هم. سقف هم از تخته های پهن و جدا از هم از ورودی به پیشخوان. رنگ تخته ها روشن به میانه، قهوه ای. تا اینجایش خوبست و میشه گفت اقتباس خوبیست. که جای شکر دارد. اما از همین جا به بعد معمار کم می آورد. او کیست مهم نیست و دنبالش هم نباشیم. به خود مطلب توجه کنیم. شاید معمار دوست جون جونیمون بود و شرکنده شویم. شاید رقیبی باشه که از نقد کردنش کیف کنیم و چاشنی اش رو زیاد کنیم.

 
اینجا رو حسابی کم میآره و نتیجه ی این فضا چیز معلق میمونه. ازش کیف نمی کنی. جذبت میکنه ولی دچار بلا تکلیفی میشی. که بعد که به سطح منطق و استدلال معمارانه میرسه آزار دهنده میشه و حتی میتونی بگی اگر این کار رو نمی کرد و هر کار دیگه ای میکرد اما تمامش میکرد بهتر از این بود که تو رو وسط زمین و هوا ول کنه.


اول این که رنگ کف بسیار دلگیر و بی هیچی هست. با این معماری مثلا مدرن می بایست تا آخرش میرفت. رنگ کف بجای یک تقریبا قهوه ای رنگ و رو رفته ای که به نظر خاک گرفته و از چوب ها کمرنگ تر ولی توی همون خانواده هست باید رنگی میشد قوی و از خانواده ای دیگر که تخته چوب ها رو برجسته میکرد. مثلا یک رنگ آبی میانه به لاجوردی. آن وقت این چهار ستونی که به رنگ سبز تیره ای که به خاکستری میزنه رو به رنگ گوجه فرنگی، عنابی در می آورد. شیشه ها: قاب عمودی که نداره لازم بود که قاب افقی هم ناشته باشه. کف به شیشه میخورد و نه به یک عنصر سوم یا چهارم. چون که بین کف و قاب شیشه یک نوار سنگ ریزه هم وجود داره. نه. چندان کمکی به خوش آیند شدن فضا و ترکیب اجزا و عناصرش نمیکنه. کف می بایست مستقیم، با ریگ یا بدون ریگ، به شیشه میخورد. و سقف چوبی هم بدون دیده شدن قاب پنجره مستقیم به شیشه میخورد. اگر هدف آوردن بیرون به درون هست می بایست اینطور و بدون واسطه انجام می گرفت. اما دست آرشیتکت لرزید. نه رنگش را دید و تصور کرد و نه توانست کاملا بدون واسطه فضا ها را در هم ترکیب کنه. فقط یک ریزه کاریه اما به همین ریزه کاری هاست که آدم دل میده و دل میگیرهو زیبایی در همین ریزه کاری هاست. در همین تناسب هاست. راستی، سر شیب سقف هم توی سینام هم توی پیکده مشکل داشتم. تمام شیب سقفهای خانه های نو ی شمال شیبی سوله ایست و معماران از آن به شدت دفاع میکنن. خوب. به شیب سقف موزه ی سینمای همین باغ فروس نگاه کنید و شیبش را در بیاورید. نزدیک به 36 تا 40 در صد میشود. نه 25 در صد. به شیب سد های خاکی با مغز رسی هم نگاهی بیندازید. لطفا.

متن از : آقای  فرخ باور

معمار، معماری . . .

دوشنبه 21 اسفند 1385


مسایلی هست که دارم بیشتر از پیش بهشون پی میبرم. برای مثال تاثیر مستقیم شخصیت یک معمار در طرح هاش. البته نه فقط یک معمار، بلکه همه خالق ها! خداوندی که انسان رو آفرید از روحش در ما دمید، ما هم خالقانی بسیار بسیار بسیار کوچک در برابر خداوند هستیم که گوشه ی از آفرینش را به عهده داریم. در واقع خالق یکی است، ما به آنچه خلق شده نظم می بخشیم (با توجه به سلایق و علایق و عرف!!) و نام آن را طرح می گذاریم.
به عقیده ی من اتفاق یا برخوردی کوچک در طول زندگی یک معمار به گونه ای که در ذهن وی ترسیم شود، مطمئناً دیر یا زود به نسبت اهمیت آن رویداد، در طرح هایش نمایانگر می شود. نوع نگرش معمار به دنیا می تواند موضوع طرحش باشد. اخلاق و خلق خویش، علاقه مندی هایش، گاهی اوقات خسومت هایش و در معماران بزرگ حرف هایی بیش از این ها؛ حرف هایی که نمی توان آن ها را به صورت کنار هم چیدن کلمات انتقال داد. طرح این معماران نیازی به ترجمه ندارد! به همه زبان های دنیا ترجمه شده! از خصوصیات هنر همین است. مثلاً کیهان کلهر کمانچه ایرانی برای فیلم ژاپنی جاده ابریشم می سازد که در تمام دنیا نمایش داده می شود! نیازی هم به ترجمه نیست! اما می تواند فرهنگ ایران را منتقل کند. مهراز هم یکی از اسم های معماره. دوست دارم معنی لغویش رو بدونم. شاید یعنی کسی که دیگران از مهرش رازی اند! شاید هم کسی است که راز مهر را در بناهایش جای می دهد!!! اگر شما می دانید کمک کنید.

شنبه 16 دی 1385

اولین مجمع جامعه مهندسان معمار جوان که قرار بود روز چهارشنبه 13 دیماه جاری به طور عمده به انتخاب هیات مدیره و بازرسان جامعه بپردازد، نتوانست به حد نصاب 50%+1 برسد.
این جامعه که در مدت زمان کوتاهی توانسته بود قریب 300 عضو جذب کند در روز انتخابات با استعفای بعضی از کاندیداهای هیات مدیره و بازرسان مواجه شد. به نظر می رسد هیات برگزاری انتخابان بار دیگر برای مجمع عمومی بعدی کاندیدای بازرسی و هیات مدیره بپذیرد. هیات موسس که در حال حاضر هدایت این جامعه را به عهده دارد در اقدامی عجیب غیرمعماران را نیز به عنوان اعضای پیوسته قبول کرده و اجازه کاندیداتوری آنها را در هیات مدیره صادر کرد که این اقدام مورد اعتزاض بعضی از اعضا قرار گرفته است.
در حال حاضر ائتلافی که اعضای عمده آن را همان هیات موسس و طیف دانشجویی مقطع لیسانس تشکیل می دهند به دلیل اشراف و ارتباط گیری با اعضای اولیه و ارائه لیست کامل، بیشترین شانس را برای انتخاب دارند. ائتلاف دیگر که از اعضای معمار فارغ التحصیل، یا دانشجوی کارشناسی ارشد بهره می برد، ظاهرا قصد ندارد لیست کاملی را ارائه کند و به عنوان یک آلترناتیو انتخاب تنها کسب بخشی از کرسی ها را برای ارائه برنامه های آینده کافی می داند؛ به نظر می رسد این ائتلاف در لحظات آخر بتواند با بهره گیری از تجربه و سوابق گذشته، تعدادی از آرا را به سوی خود جلب کند.
نهایتا باید گفت تعویق مجمع عمومی به زمانی نامعلوم بازار رقابت را داغتر کرده است.

جمعه 28 مهر 1385


كورش كبیر پسر كمبوجیه، نوه ی كورش اول و نبیره ی چیش پیش از دودمان هخامنش جد بزرگ، پادشاه پارسیان و شاهزاده ای پارسی بود كه با اتحاد دو قوم پارس و ماد و اصلاح میانه آنها كشور ایران و امپراطوری هخامنشی را بنیان نهاد و بدین گونه موفق به تاسیس بزرگترین دولت جهانی و مردمی گردید. بنابراین او نخستین كسی است كه توانست به تاسیس یك شاهنشاهی در جهان دست یابد و لقب كبیر را از تاریخ دریافت كند.
"كاسان دادن" دختر "فرناسپ" از خاندان هخامنشی یگانه همسر كورش بود كه در زمان پادشاهی كورش در گذشت و گویند كورش پس از آن هرگز همسری اختیار نكرده است. هئوتسیا،آتوسا، كمبوجیه و بردیا حاصل ازدواج كورش و كاسان دان می باشند و از این میان هئوتسیا همان است كه همسر داریوش كبیر شد و كمبوجیه فاتح مصر.
طبق روایت گزنفون در "كورش نامه" (كورش یگانه پادشاهی است كه مردمان همه ی كشورها پادشاهی و اقتدار او را پذیرفته بودند.)
همچنین آنچه را كه فیثاغورث در سیاحت نامه در توصیف كورش روایت كرده بیانگر فضائل ، كمالات و مردم داری كورش است. او چنین می نگارد: ( ... در مراسمی كورش با تنی چند از روستائیان برخوان نشست و چنین گفت: من همتای شمایم. ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داریم . پایداری دولت از دسترنج شماست اما شما بی جنب و جوش ما خویشتن داری نتوانید كرد و بر جای استوار نتوانید بود. همواره مانند برادر یگانه و مهربان زندگی كنیم.)
این شاه توانمند پارسی كه به واسطه ی سخاوت و خوش قلبی سرشارش همه او را پیشوای خود می دانستند پس از مرگ نیز نام نیكش بر زبانها جاری شد به گونه ای كه ما ایرانیان او را " پدر" می نامیم و حتی یونانیان كه خاطره ی خوشی از دولت هخامنشی ندارند از او به عنوان" سرور و قانونگذار" یاد می كنند و نوشته های هرودوت و گزنفون حكایت از محبوبیت كورش در نظر یونانیان دارد.
به گفته ی هرودوت: ( كورش پادشاهی بزرگوار و بخشنده بود و همچون پادشاهان دیگر به جمع مال و منال حریص نبود و در فنون جنگی بسیار ماهر بود.)
از دلایل محبوبیت كورش در نظر ملل مختلف این است كه او به هنگام فتح سرزمین های مختلف نه تنها به عقاید و مذاهب و آداب و سنن آنان خدشه ای وارد نكرد بلكه با به رسمیت شناختن مذاهب و خدایان آنها، موجبات آزادی و آرامی مردم را فراهم ساخت. او عقیده داشت كه هر كس خودش می تواند خدای خود و دین خود را انتخاب كند همانگونه كه زرتشت فرموده.
كورش در تمام فتوحاتش فقط پادشاهان زورمند را كنار می گذاشت و آنگاه بدون كوچكترین تغییری در ساختار حكومت وروند کار موسسات وابسته، خود حكومت را در دست می گرفت و به آن گونه كه خوشایند طبع ساكنان آنها بود رفتار می كرد و چون موجبات رفاه و رضایت مردم را فراهم می ساخت از سوی آنان حمایت می شد و مخالفی نداشت مگر عده ای آشوبگر و جاه طلب كه آن هم دور از دسترس كورش بر علیه او قیام می كردند و البته طولی نمی كشید كه سركوب می شدند.
نوشته های اكثر مورخان حكایت از هوشیاری، زیركی و اندیشمندی كورش دارد. گزنفن از هوشیاری ، مهربانی و نبوغ شاهی كورش سخن می راند و او را به لحاظ داشتن ملكات و فضائل با حكما برابر می داند.


استاد گران قدر باستانی پاریزی نیز در وصف قدرت واقتدار پادشاه آریاها حق مطلب را به خوبی ادا می كند و چنین می گوید:

( كورش توانست با ایجاد مركزیت وقدرت در سرزمین ایران و تحكیم موقعیت نژاد آریایی و منكوب ساختن دشمنان چنان پایه ای برای حكومت بریزد كه نه تنها خود و اعقابش- یعنی خاندان هخامنشی- بیش از دویست سال حكومت مقتدر داشته باشند، بلكه اگر امروز هم پس از 2500 سال هنوز سرزمین آریاها در دنیای پر تلاطم سیاست و قوانین آكل و ماكول، در برابر نظریات شمال و تكانهای شرق و تلاطم های جنوب و انقلابات غرب و به طوركلی هند و ترك و كرد و عرب و امثال آن خود را محفوظ داشته است و اگر امروز به حق خاطره 2500 سال قائمیت خود را جشن می گیریم و به یاد بود آن مراسمی بر پای می داریم ازیمن اراده ی اوست.)
همچنین در متنی دیگر كه به دستور كورش در بابل نگاشته شده كورش اظهار می دارد:
( مردوك، همه ی سرزمین ها را بازدید كرد، تا كسی را كه می بایست پادشاهی عادل شود پادشاهی كه تابع قلب خویش باشد را دریافت، دست او را گرفت و وی را به نام
" كورش انشانی" خواند و پادشاهی همه ی جهان را به نام او كرد. همه ی مردمان شمال را به اطاعت از او واداشت ، همه ی مردمان سیله مو را واداشت تا عدل وداد او را احساس كنند و سپس مردوك به كورش راه بابل را نشان داد تا او به بابل برود، پس سپاه كورش با همراهی مردوك بدون هیچ گونه نزاعی وارد بابل شد...)
خلاصه اینكه این پادشاه نابغه ی پارسی، این فاتح نیرومند و اندیشمند بارواج و انتشار اندیشه های اخلاقی – فرهنگی و آزادی خواهانه توانست به گونه ای در میان مردم و در دل آنها نفوذ كند كه هیچ كس قدرت سرپیچی از حكم او و نقض قوانین او را در خود نمی یافت.
او تنها پادشاهی است كه عمر خود را وقف یك پارچه كردن تمدن بین ملل مختلف كرد و همه كوشش و تلاش خود را برای به دست آوردن عزت،اقتدار و امنیت و سربلندی پارسیان به كار بست. او با ادغام تمدن ها و هضم آنها در تمدن پارسی به تمام ملت ها همزیستی، تفاهم و برابری را آموزش داد به گونه ای كه امروزه پس از دو هزار و پانصد سال هنوز بشر نتوانسته بدان دست یابد. پس كاملاً به جاست كه او را بینانگذار حقوق بشر می شناسند و البته ما هم...


در کتاب تاریخ اجتماعی ایران، تالیف مرتضی راوندی هم در مورد کوروش این چنین نوشته شده :


حکمیت تاریخ در باره کوروش

 
آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.


هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."

گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند."

همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."

ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."

همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کوروش هخامنشی است.

نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر

پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند."

حافظا . . .

شنبه 4 شهریور 1385















سخن روز

دوشنبه 9 مرداد 1385




اگر به افكار كهنه بچسبید وآنها را تكرار كنید ، رشد نخواهید كرد.



تغییر در نظر

شنبه 10 تیر 1385






سلام به گرامیان .
دوستان مهربان. از شما متشكرم كه تنهام نگذاشتید.
احتمالاً دوباره به میهن بلاگ بر میگردم و اینجا مینویسم.
البته به طور آزمایشی.

ببینیم این مسئولین میهن بلاگ فكری به حال بهتر شدنش كردن.

مثلاً  این یه وبلاگ معماری .
باید ارزشش رو داشته باشه.





دوشنبه 22 خرداد 1385

شنبه 23 اردیبهشت 1385

معمار

  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  

آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :